تبليغاتX
دل نوشته های من

 

امام سجاد علیه السلام فرمود:

سه حالت وخصلت در هر یک ازمؤمنین باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قیامت در سایه رحمت عرش الهی می باشد واز سختی ها صحرای محشر در امان است:

الف) آن که در کارگشایی وکمک به نیازمندان ودر خواست کنندگان دریغ ننمایید.

ب) آن که قبل از هر نوع حرکتی بیندیشد که کاری را که می خواهد انجام دهد یا هر سخنی را که می خواهد بگوید آیا رضایت وخشنودی خداوند در آن است یا مورد غضب وسخط او باشد.

ج) قبل از عیب جویی وبازگویی عیب دیگران، سعی کند عیب های خود را برطرف نماید.

امام سجاد علیه السلام فرمود:

کسی که مشتاق بهشت باشد در انجام کار های نیک، سرعت وعجله می نماید وشهوات را زیر پا می گذارد وهرکس از آتش قیامت هر اسناک باشد به درگاه خداوند توبه می کند واز گناهان وکارهای زشت دوری می جوید.

امام سجاد علیه السلام فرمود:

سعادت و خوشبختی انسان در حفظ وکنترل اعضاء وجوارح خود از هرگونه کار زشت وخلاف است.

امام سجاد علیه السلام فرمود:

در این دنیا سرور مردم، سخاوتمندان هستند؛ ولی در قیامت سیّد وسرور مردم ،پرهیزکاران خواهد بود.

امام سجاد علیه السلام فرمود:

هرکس برای رضا وخشنودی خداوند ازدواج نماید وبا خویشان خود صله رحم نماید،خداوند او را در قیامت مفتخر وسربلند می گرداند.

امام سجاد علیه السلام فرمود:

هرکس انسان گرسنه ای را طعام دهد خداوند او را از میوه های بهشت اطعام می نماید وهرکه تشنه ای را آب دهد خداوند از چشمه های گوارای بهشتی سیر آبش می گرداند وهر کس

برهنه ای را لباس بپوشاند خداوند او را از لباس سبز بهشتی خواهد پوشاند.

امام سجاد علیه السلام فرمود:

چنانچه شخصی تو را بدگویی کند وسپس برگردد وپوزش طلبد، عذر خواهی وپوزش او را پذیرا باش.

امام سجاد علیه السلام فرمود:

حقّی که شکم بر تو دارد این است که آن را ظرف چیزهای حرام – چه کم وچه زیاد- قرار ندهی و بلکه در چیزهای حلال هم صرفه جویی کنی وبه مقدار نیاز استفاده نمایی.

امام سجاد علیه السلام فرمود:

هرکس دارای چهار خصلت باشد، ایمانش کامل ،گناهانش بخشوده خواهد بود، ودر حالتی خداوند را ملاقات می کند که از او راضی وخشنود است:

الف)خصلت خود نگهداری وتقوای الهی به طوری که به تواند بدون توقّع وچشم داشتی ، نسبت به مردم خدمت نماید.

ب)راست گویی وصداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگی.

ج)حیا وپاکدامنی نسبت به تمام زشتی های شرعی وعرفی.

د)خوش اخلاقی وخوش برخوردی با نزدیکان وخانواده خود.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 17:22  توسط علی بشکوهی محمد آبادی  | 
خدایا! هدایتم کن! زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.

خدایا! هدایتم کن! که ظلم نکنم، زیرا می دانم که ظلم چه گناه نا بخشودنی است.

خدایا! نگذار دروغ بگویم، زیرا دروغ ظلم کثیفی است.

خدایا! محتاجم مکن که تهمت به کسی بزنم، زیرا تهمت، خیانت ظالمانه ای است.

خدایا! ارشادم کن که بی انصاف نکنم، زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد.

خدایا! راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم، که بی احترامی به یک انسان، همانا کفر خدای بزرگ است.

خدایا! مرا از بلای غرور خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.

خدایا! پستی نیا ونا پایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز، تا فریب زرق وبرق عالم خاکی، مرا از یاد تو دور نکند.

خدایا! من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، َپر کاهی در مقابل توفان ها هستم، به من دیده ای عبرت بین ده، تا ناچیزی خود را ببینم وعظمت وجلال تو را براستی بفهمم وبه درستی تسبیح کنم.

خدایا! دلم از ظلم وستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند می دهم که مرا در زمره ستمگران وظالمان قرار ندهی.

خدایا! می خواهم فقیری بی نیازباشم که جاذبه های مادی زندگی، مرا از زیبایی وعظمت تو غافل نگرداند.

خدایا! خوش دارم گمنام وتنها باشم تا در غوغای کشمکش های پوچ، مدفون نشوم.

خدایا! خسته ام، پیرشده ام، دل شکسته ام، نا امیدم، دیگر آرزویی ندارم، احساس می کنم که این دنیا دیگر جای من نیست، با همه وداع می کنم و می خواهم فقط با خدای خود تنها باشم.

خدایا! به سوی تو می آیم، از عالم و عالمیان می گریزم، تو مرا در جوار رحمت خود سکنی ده.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 19:44  توسط علی بشکوهی محمد آبادی  | 
من خدا، هستم، امروز من، همه مشکلاتت را اداره می کنم.

لطفاً به خاطر داشته باش که من به کمک تو نیاز ندارم.اگر در زندگی وضعیتی برایت پیش آید که قادر به اداره کردن آن نیستی، برای رفع کردن آن تلاش نکن.

آن را در صندوق (برای خدا تا انجام دهد)بگذار. همه چیز انجام خواهد شد، ولی در زمان مورد نظر من نه، تو! وقتی که مطلبی را در صندوق من گذاشتی، همواره با اضطراب پیگیری نکن،

درعوض روی تمام چیزهای عالی و شگفت انگیزی که الان در زندگی ات وجود دارد تمرکز کن.

شاید یک روز بد در محل کارت داشته باشی : به مردی فکر کن که سالهاست بیکار است و شغلی ندارد.

ممکن است غصه زودگذر بودن تعطیلات آخر، هفته را بخوری : به زنی فکر کن که با تنگدستی وحشتناکی روزی دوازده ساعت، هفت روز، هفته را کار می کند تا فقط شکم فرزندانش را سیر کند.

وقتی که روابط تو روبه تیرگی و بدی می گذارد و دچار یأس می شوی : به انسانی فکر کن که هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشیده.

وقتی ماشینت خراب می شود و تو مجبوری برای یافتن کمک مایلها پیاده بروی : به معلولی فکر کن که دوست دارد یکبار فرصت راه رفتن داشته باشد.

ممکن است احساس بیهودگی کنی وفکر کنی که اصلاً برای چه زندگی می کنی و بپرسی هدف من چیست؟

شکر گذار باش.

در اینجا کسانی، هستند که عمرشان آنقدر کوتاه بوده که فرصت کافی برای زندگی کردن نداشتند.

وقتی متوجه موهایت که تازه خاکستری شده در آینه می شوی :

به بیماری سرطانی فکر کن که آرزو دارد کاش مویی داشت تا به آن رسیدگی کند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 19:41  توسط علی بشکوهی محمد آبادی  | 
                                            عطر تو

کوچه از عطر تو خالی است خدا می داند   

                                             سهم دلتنگی مان چیست خدا می داند

سادگی حس قشنگی است که با خود داری

                                             ساده مثل من وتو کیست خدا می داند

بی قراری شده سرلوحه این فاصله ها

                                           درد این فاصله ها چیست خدا می داند

وقت تنگ است بیا غائله را ختم کنیم 

                                        می شود بهتراز این زیست خدا می داند 

قصه تلخ است واین ثانیه ها بیمارند 

                                   بی حضورت فرجی نیست خدا می داند

                                                                         ( شعراز خانم جعفری)      

                                                   بیداری

روشنای نگاهت را

   به پهنه چشمانم هدایت که می کنی

آسمان با اشک شیرین فرشته ها

به وصال زمین می رسد

چترت را زمین بگذار

گاه آرمیدن است                         

               (شعر از خانم موسوی)    

 

 پاک ترین هوای دنیا،هوایی است که در وجود ماست

              چرا که هر لحظه دلمان،

                          هوای هم را می کند

 

                      اگر کوه ها به لرزه در آمد ند تو پا بر جا و استوار باش.

  

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 15:52  توسط علی بشکوهی محمد آبادی  | 
اگر برسر دوراهی ایستادهای در برزخ ،با من بیا تاراه عبور از تردیدی را که آزموده ام با تو شریک شوم.ایستاده ام در برزخ ،جایی بر سردوراهی.

هیچ کس نیست که از تو به من نزدیک تر ومهربان تر باشد و هیچ کس نیست که بداند ،ان سوی نادیدنی ها ی رو به کجا ختم می شود.

دلم می خواهد با تمام وجود،خود را به کسی بسپارم که قلبم ،نفسم،عقلم،کل وجود هستی ام او را گواهی کند .کسی که انقدر محرم باشد ،که از سپردن رازم به او هیچ دغدغه ای نباشد.

فقط تورا می یابم ،که نزدیکی وصبور ،همیشه سنگ صبورم ،اشک هایم از نهایت می گذرد،تو مرا به خاطر این باران بی انتها،سرزنش نمی کنی ،آغوشت برای همیشه برایم باز است،آغوشت را دوست دارم ،از خانه برایم آشناتر است ،بوی آرامش می دهدوآنقدر امن که حدی را برایش تصور نیست.

باور می کنی ،گاهی دلنگرانی هایم را به خاطر نزدیک شدن به تو دوست دارم .

دلم می لرزد وقتی بادرد به در خانه ات می آیم .شرمنده ام ،اما تو آنقدر بزرگواری که هرگز به رویم نمی آوری.

 پروردگارا؛هر گاه از تو را درست را پرسیدم ،بی درنگ راه درست را جلوی پایم گذاشتی .یا بهتر بگویم وقتی پرده خواب از چشم های غافلم کنار می زنی و رخ می نمایی ،تر بی معناترین واژه روی زمین است.دوست دارمخدای من.تا تورا دارم نه جایی برای غم می ماندنه جایی برای ترس.(از انترنت)

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 14:49  توسط علی بشکوهی محمد آبادی  | 
 

چقدر لذت بخش است خاطره های الهام تو به سبب یادت بر قلب ها وچقدر شیرین است به سوی تو

 آمدن با فکرها در راه های نهانیت وچقدر جان افزا است مزه دوستی تو وچقدر گواراست شراب وصال تو پس ما را از هجران ودوریت مصون بدار وبه رحمت وآقایت از برترین عارفان خودت ولایق ترین بنده گانت وراستگوترین اهل بندگیت  وخالص ترین عبادت کنندگان قرارمان ده ای بزرگ ای با هیبت ای آقاوای احسان کننده(سیدالساجدین امام علی بن الحسین ع)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 0:34  توسط علی بشکوهی محمد آبادی  | 
خیلی اتفاقی خیلی اتفاق ها افتاد

خیلی اتفاقی خیلی راه هارا رفتم

خیلی اتفاقی دوستانی پیدا کردم

خیلی اتفاقی حرف هایی زدم

خیلی اتفاقی حرف هایی شنیدم

خیلی اتفاقی پا به مکان های مهمی گذاشتم

خیلی اتقاقی تجربه هایی به دست آوردم و چیزهای اموختم

فهمیدم که هیچ کدام اتفاقی نبودند

اون موقع ها می گفتم اتفاق بیفت همیشه اتفاق خوب زندگی ام اما الان فهمیدم که تا نتونم اتفاقات زندگی ام رو خودم بسازم یا کنترل کنم نمی تونم آدم مهم وبزرگی باشم (مجله موفقیت شماره ۱۵۰)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 23:18  توسط علی بشکوهی محمد آبادی  | 
ا لهی تورا فقط برای خود می خواهم وبر این خود خواهی می بالم وبر آن می نازم چه همه نیازم

اگر می خواهید از صد جهان بزرگتر باشید انسانیت خویش را حفظ کنید

بهترین لباس تقواست

هرشب کتاب اعمالتان را ویراستاری کنید

بی رنگی زیباترین رنگهاست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 22:39  توسط علی بشکوهی محمد آبادی  | 

 

      باد آمده ست موی شما را به هم زده             غم را میان صفحه ی قلبم رقم زده

     بوی عبیر تازه از این کوچه می رسد            حتما عزیزم آمده این جا قدم زده

      دیروز می نوشت که باید به هم رسیم           حالا تمام رابطه ها را به هم زده

     او شهر باستانی و من یک مسافرم              بد جورهوای گردش او برسرم زده

     طعم تمشک تازه اگر از لبم چکد           از لطف بوسه ایست که بر صورتم زده....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 23:43  توسط علی بشکوهی محمد آبادی  | 
آنان که نمی تو انند خود اراده کنند ناچار از اطاعت دیگرانند (ویکتور هوگو)

درمقابل عزم آهنین قوه ای را یارای مقاومت نمی ببینم (ناپلئون بناپارت)

استعداد شگرف ،بدون اراده ای آهنین معنی ومفهوم ندارد (انوره دوبالزاک)

 انجام کارهای بزرگ وماندنی ،احتیاج به زمان وپشتکار دارد(جواهر لعل نهرو)

اگر تصمیم داشته باشی ،به زودی موفق خواهی شد،زیرا آدمی ساخته افکار خویش است

(موریس مترلینگ)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 23:38  توسط علی بشکوهی محمد آبادی  |